ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )
403
مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )
دنبال اثر پاى دزدان حركت نمودند تا اين كه در ساعت چهار از شب بعد ، اسب ربوده شده را در حالى كه از خستگى ، توان خود را از دست داده بود ، به اردوگاه آوردند . همگى خوشحال و مسرور بوديم . امير الحاج در ازاى اين كمك ، به عنوان مژدگانى مبلغ دو جنيهء انگليسى معادل حقوق ساليانه او به همراه جبهاى سرخ و شهادت نامهاى كه نامبرده را جزو افراد امين محمل قرار مىداد به وى داد كه موجب شادى فراوان نامبرده گرديد . در شب اول نيز تعدادى راهزن ، در حالى كه چهار دست و پا خود را بر روى زمين مىكشانيدند در حال نزديك شدن به اردوگاه ما ديده شدند . ليكن سرباز ديدهبان با شليك گلولهاى يكى از راهزنان را از ناحيه ران ، زخمى نمود كه ناچار همگى مبادرت به فرار كردند . به اينجانب اطلاع داده شد كه ممكن است راهزنان به قصد گرفتن انتقام در شب بعد مبادرت به حمله نمايند . بنابراين اقدامات امنيتى لازم را پيشبينى كرده ، دستور دادم هنگام غروب ، در لحظهاى كه حدس مىزدم راهزنان به كاروان نزديك مىگردند با شيپورى كه در موارد اضطرارى زده مىشد در يك لحظه تمام سربازان به شكل مربع و تنگاتنگ يكديگر ايستاده و تمامى حجاج و شترها را در ميان خود قرار دهند . هر رديف زير نظر افسرى انجام وظيفه مىنمود و نيز دو توپ را به سوى دهكده قرار داده و به دستور گروهبان همه سربازان در حال آمادهباش قرار گرفتند . در اين لحظه پس از عبور از بين آنها و دادن دستورات لازم ، شيپور زن ، صداى شيپور خود را به معناى دستور به صدا درآورد . به من گفته شد كه راهزنان با ديدن اين وضعيت و آمادگى سربازان به وسيلهء توپ و تفنگهاى خود ، ترسيده و از اردوگاه ما دور شدند . بدين ترتيب شب دوم را با اطمينان و امنيت گذرانديم و حادثهاى كه موجب ناراحتى و سلب آسايش ما گردد به وجود نيامد . حمد و سپاس خداى را به جاى مىآوريم . خداوند ما را از شر آنان محفوظ داشت و گم شدهء ما را نيز باز ستاند و تاكنون قبل از آن نشنيده بودم كه اعراب چيزى را بدزدند و باز آن را پس دهند و اين از لطف و مرحمت پروردگار است . روز نهم ، روز جمعه هفتم محرم را در صفينه به علّت كثرت آب در آن ، به استراحت و استحمام گذرانديم .